تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
يار است و جفاى يار خوش‌تر * از غير چه انتظار داريم با جام مئى خوشيم و سرمست * گرچه غم بىشمار داريم تردامن اگر شديم باشيم * از زاهد خشك عار داريم هركس به خيال و قيل و قالى * ما با دگران چه كار داريم

گم‌شده در غبار

آمده‌ام با همه ، بىسروسامانىام * خوب‌ترين خوب من ، عشق بنوشانىام بىتو عذابى بود بودن و فرسودنم * گرچه خرابم خراب در پى ويرانىام با همه دريادلى سركشم و بىقرار * موج‌زنان مىروم در عدم آنىام كى شود اى جان من بغض گلو واكنى * سينه به تنگ آمد از بار گران‌جانىام گم شده‌ام در غبار از ستم روزگار * گريه كجا سر كنم چون شب بارانىام

در هواى شيدائى

خلوتى و حالى بود در سكوت و حيرانى * اقتدا به عشق آمد با همه پريشانى بوى مهربانى را جرعه‌جرعه نوشيدم * با شراب عشق آن شب در نماز روحانى بىخودىّ و مستى بود عاشقى و رسوايى * عاشقانه مىرفتم با دلم به مهمانى ديده را صفا مىداد گريه‌هاى مستانه * سينه را جلا مىداد ناله‌هاى پنهانى وارث طريقت را در سراى دل ديدم * سجده بر صفا بردم در قنوت ربانى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 724 | سيد محمد باقر برقعى