1306 قمرى برابر 1269 خورشيدى يعنى هفده سال پس از وفات حكيم سبزوارى متولّد شد ، شاعرى هنرمند و موسيقىدانى كامل بود ، در غزلسرائى از شاعران قدر اوّل بشمار مىرفت و على اصغر بلوكى متخلّص به فرزان در قصيدهاى او را از مفاخر سبزوارى مىشمرد وى سالها رياست اوقاف و معارف سبزوار را عهدهدار بود و سرانجام در بيست و هفتم بهمنماه سال 1334 شمسى بدرود حيات گفت و در مقبرهء جد امجد خود مرحوم حاج ملّا هادى سبزوارى دفن شد . »
اشعار زير نمونههائى از غزليّات اوست كه از آن ديوان نقل مىشود .
خوبتر ز ماه
با آب و رويت اى گل ، گل آبرو ندارد * گل آبرو ندارد ، كان آب و رو ندارد
گفتى كه روى خوبم با ماه روبرو كن * تو خوبتر ز ماهى ، اين روبرو ندارد
در نسبت لب تو با شهد ، گفتگوهاست * لب باز كن ببينند اين گفتگو ندارد
از قصّهء من و تو هر گوشه ، هاىوهوئى است * من عاشقم تو معشوق اين هاىوهو ندارد
هستى گر آرزومند جانا به كشتن من * من آرزويم اين است ، اين آرزو ندارد
چون پشت كردى از من ، رو كن بهر كه خواهى * قربان لطف و قهرت ، گل پشت و رو ندارد
با تير غمزه دل را ديگر رفو چه خواهى * چون پارهپاره شد دل ، ديگر رفو ندارد
اى دل مجو ز دلدار مهر و وفا و يارى * بيهوده چند جوئى چيزى كه او ندارد
يك نعرهاى ز مستى نامد به گوش از اين شهر * ميخانه نيست ، يا هست ، مى در سبو ندارد
باد صبا به زلفش آهستهتر گذر كن * كان موى تار ، بىدل يك تار مو ندارد
خوى نكو ندارد هرجا كه خوبروئى است * هرجا كه خوبروئى است خوى نكو ندارد
لعلش به آب حيوان نسبت مده « ضيائى » * كان سبزه آب حيوان بر طرف جو ندارد
غزل مختوم به مدح مولا على عليه السّلام
مرد دانا ، نشود تا كه به دانا نرسد * قطره دريا نشود تا كه به دريا نرسد