كسى از گرانى نترسد دگر * ز مادربزرگ و عمو يا پدر
جگر همچو شير است و دل همچو كوه * بيا نيك بنگر جلال و شكوه
چو فردا بگويند نان صد تومن * بخواند تقى خان ، برقصد حسن
شده پر دگر چشم و گوش همه * گران گر شود ، باز نوش همه
بنازم به ايران كه ارزانى است * شده مفت اجناس و مجّانى است
نه ماهى گران گشته نه زعفران * بيا تا ببينى تو باغ جنان
مغازه پر از ميوههاى قشنگ * بياييد اينجاست شهر فرنگ
ز شير و پنير و كره بىنياز * نگويم برايت ز نرخ پياز
نه سكته نماييم از ترس پول * نه بار گرانى بود روى كول
روان تو شاد اى زن پير روس * به محشر بيا خاك ايران ببوس
من نمىدانم چرا . . .
آنكه با من مىكند جنگ و ستيز * وقت يكلقمه غذا در پاى ميز
مىخورد سهم غذايم را يواش * مىكند در كاسه نان كهنه ريز
بهر ترشى مىزند نق پشت هم * مىكند با بنده او جنگ و گريز
كاسهام را پر كند از آب گرم * آب يخ نوشد به ليوان تميز
بچه تا دستش رود سوى غذا * مىكند تهديد كودك را به جيز
مابقىِ خوردنى را روز و شب * مىكند از بهر فرداها فريز
مىنهد منّت كه آرى گشتهام * توى اين خانه به مانند كنيز
من نمىدانم چرا با اين عيوب * او گرامى باشد و خوب و عزيز
ارزانى
گرانى نيست ، ارزانى رسيده * دگر وقت غزلخوانى رسيده
مگو بر اين و آن از اين گرانى * كه جان آنجا كه مىدانى رسيده