آرامش اگر مىطلبد نوبت پيرى * در سينهء هر هلهله پيداست جوانى
از لرزش پيرى خبرى نيست جوان را * سستى نپذيرد كه تواناست جوانى
بشنو ز من اين نكته كه يك قافله پند است * در منزلت عمر ، چه زيباست جوانى !
زشت است اگر جامهء رنگين به تن پير * با هرچه بپوشند ، فريباست جوانى
تفسير من از قدّ كمان آيت پيريست * تعبير مرا قامت رعناست جوانى
اى سروِ روان قدر جوانى تو چه دانى ؟ * سرمايهء با ارزش دنياست جوانى
از پير خزانديده بپرسيد ، كه گويد * آراسته چون باغ تماشاست جوانى
افسوس كه چون پير شدم باورم آمد * شادابى ما ، خرّمى ماست جوانى
پوچى
باغ سرمازده را مىمانم * شبِ يلدازده را مىمانم
واژهها در نظرم بىمعناست * حرف بيجازده را مىمانم
از تجلّاى نظر پنهانم * مال يغمازده را مىمانم
روح دريايى من توفانيست * دل به دريازده را مىمانم
سيب تنهايىِ بختم كال است * ميوهء وازده را مىمانم
خستهام از غم سرگردانى * سنگِ تىپازده را مىمانم
آگه از درد درونم كس نيست * نامهء تازده را مىمانم