بىتابتر مىشد از او مادر ، چو مىديد * سودى ندارد نغمههاى لاىلايش
بيگانگى مىكرد در ديدار ياران * چشمان گريان و نگاه آشنايش
هركس كه مىخواندش به آهنگ محبّت * كمتر نمىشد گريهء بىانتهايش
ازبس ز دستِ بىقرارى دست و پا زد * قنداقه كوچك شد به پاى رهگشايش
در انتظار ديگرى با اشك خونين * مىگشت دنبال صدايى چشمهايش
*
ناگه شنيد آواى جانبخش پدر را * « هل من معين » نينوايى در نوايش
آرامشى با جسم و جانش آشنا شد * شوق وصال دوست بود و التجايش
لبخند شادى در نگاهش موج مىزد * وقتى كه در دست پدر دادند جايش
در آفتاب گرم عاشوراى خونين * شد سينهء خورشيد تابان اتّكايش
كودك ، ولى آموزگار مُلك هستى * اصغر ، ولى اكبر حديث ماسوايش
لبتشنه ، امّا تشنهء بحر شهادت * صد چشمه زمزم آستينبوس منايش
كوچكترين سرباز ، امّا در نهايت * تاريخِ حجّت شرمسارِ ادعايش
از همرهان تا او نماند در ره عشق * فرياد رفتن داشت آواى صلايش
زير گلويش طعنه بر گلبرگ مىزد * ذوق شكفتن زنده مىشد در هوايش
تا با مرادِ خويش همراهى نمايد * بالوپَر پرواز او شد دست پايش
وقتى كه گُل زخم گلويش جلوهگر شد * رنگ شفق هم گشت گلگون در رثايش
جوانى
در رهگذر عمر ، چه زيباست جوانى ! * شيرينى يكلحظهء رؤياست جوانى
با گوهر دندان و لب لعل فروزان * در خانهء دل شاخهء طوباست جوانى
شادى اگر انگيزهء طفليست به بازى * شوريست كه با عشق همآواست جوانى
مفهوم سرافرازى و از خويش گذشتن * معناى جنون ، شوق تمنّاست جوانى
هر مجلس انسى كه نمايانگر شاديست * فرياد برآرد كه همينجاست جوانى