برزخ به مثال برج معروف * با توپ و تشر چنان شراره
در پاسخ تسامح و تساهل * پرسنده به لفظ ، با اشاره
يك عدّه در اعتراض جدّاً * يك عدّه ز دور در نظاره
جمعى به وساطت و دخالت * يك جمع دگر به فكر چاره
( مأمور نبود ، يار اگر بود * مىكرد به گوشه استخاره )
هنگام سؤال و بحث و پرخاش * آقاى وزير چندكاره
مىداد جوابشان به نرمى * با روى گشاده ، چند باره
مىگفت يكى : « مهاجرانى * ماه است و بلكه هم ستاره »
در پاسخ او يكى دگر گفت * محكم به مثال سنگ خاره :
« اى عامل غرب ، اى فلانى ! * اى ابن فلان جيرهخواره »
از جمع مهاجمان كسى گفت * « خاموش ! خودش جواب داره »
از بين موافقان صدائى * افزود : « كسى نمىگذاره »
يك شخص مخالف از وسط گفت * « بايد كه دليل هم بياره »
آقاى وزير ، گرم پاسخ * ناگه دو دست از كناره
آمد به ميان و شد قاراشميش * چون سيل ز بارش بهاره
مشت و لگد و سقلمه باريد * چندين يقه نيز گشت پاره
در آخر گفتمان ! به يك آن * ( در فاصلهء نخير و آره )
برطبق شواهد و مدارك * از روى قرائن و اماره
انگشت اشارهاش شكستند * « العاقل يكفيه الاشارة »
ديپلماسى خارجى
در حاشيه شكستن انگشت وزير ارشاد و سخنگوى دولت پاسخگو در روزنامه جمعه 13 / 6 / 1377 كه عدّهاى گويند آنچه شكست انگشت سبّابه بوده است . . . ( العهدة على الراوى ! )