بوس و كنار ما و غم دوست ديدنىست * در كوچههاى خلوت ديدار بىكسى
ما را به جرم عشق تو محكوم كردهاند * مصلوب حسرتيم ، سرِدار بىكسى
پرسيدهاى ، نشانى ما را ، يگانهام ؟ * ميعادگاه هر شبه ، بازار بىكسى
ميخانهء دو چشم تو آباد ، اگر عزيز * گشته خراب بر سرم آوار بىكسى
تو ، با همان ترنّم شيرين خود بمان * ماييم و مويههاى جگرخوار بىكسى
بىحاصل است سوزن سعى مسيح هم * در پاى دل خليده چنان خار بىكسى
كار مرا به شيون و زارى كشانده است * غمهاى جانگزاى شب تار بىكسى
از زخمهاى سينهء « شيدا » توان شناخت * رمز كتيبهخوانى آثار بىكسى
پرواز
لحظهء پر گشودن ، چه زيباست ! * با تو در اوج بودن ، چه زيباست !
دل به دريا سپردن ، چه جذّاب ! * سينه بر موج سودن ، چه زيباست !
با كليدى كه در دست عشق است * قفل معنى گشودن ، چه زيباست !
دل به رؤياى پرواز ، دادن * عاشقانه سرودن ، چه زيباست !
با تو از آب و آيينه ، گفتن * ماورا را نمودن ، چه زيباست !
بىخود از خود شدن در شب شعر * قصّهء دل شنودن ، چه زيباست !
با تو از جنگل سبز گفتن * زندگى را ستودن ، چه زيباست !
از زبانى كه گوياى هستيست * شعر « شيدا » شنودن ، چه زيباست !
تكبير
وقتى كه فصل فاصله آغاز مىشود * افسانههاى پرگله آغاز مىشود
دلگرمى قبيله تويى ، تو ، بمان ! * مرگ اميد قافله آغاز مىشود
در سنگرت اگر كه نمانى چريك پير ! * تكرار حرف باطله ، آغاز مىشود
تكبير جاودانهء من ، در كلام توست * با تو نماز نافله آغاز مىشود