زنجير زلف
جانا ، دل زارم را ، از هجر ميازارش * اين خانهء عشق توست ، ز آفات نگهدارش
كز خود نكنم پروا ، بيمم ز رقيبان نيست * پروا نكند بلبل ، گر طعنه زند خارش
زنجير دو زلف دوست بر پاى دلم بستهست * ديوانه از آن شد ديد تا روى پرىوارش
زاهد ، ندهى پندم ، گر باز كنى ديده * بر سنبل گيسويش ، يا بر گل رخسارش
سحّار پرافسون است ، گر خفته بود چشمش * آفاق پر از غوغاست ، از فتنهء بيدارش
« خرّم » شود آن دم دل ، از گردش گردون ، گر * يكبار دگر افتد ، اين ديده به ديدارش
رشتهء عشق
شور عشق توام اى دوست ، به جان است چو شمع * اشكم از ديده ز هجر تو روان است چو شمع
بوى زلف تو چو باد سحرى جانپرور * جان من در خطر اى دوست از آن است چو شمع
بوالهوس نيستم اى دوست ، چو پروانه مرا * رشتهء عشق تو در سينه نهان است چو شمع
من نه آنم كه كنم خوف و سخن ترك كنم * به زيان ، جان من از دست زبان است چو شمع
شب « خرّم » شده از جلوهء رويت چون روز * بسكه رخسارهء تو نورفشان است چو شمع
چرخ كبود رنگ
اى دل ، ز هجر يار زمانى چو نى منال * هرچند عاشقى و صبورى بود محال
غمگين مباش ، درهم اگر شد شكنج كار * جز خون نخورده كس ز پسِ زانوى خيال
دانى كه چيست معنى چرخ كبود رنگ ؟ * يعنى كه برقرار نماند به هيچ حال