سفر كنيم به شهرى كه كوچه بازارش * متاع عاطفه را مىبرند دست به دست
ممنوع است
در انتخاب خطر استخاره ممنوع است * كلام هيچ ، كه حتّى اشاره ممنوع است
نوشتهاند به طومار جاده با خط خوش * براى مرد ، عبور از كناره ممنوع است
مپيچ دور بدنهاى كشتگان مهتاب * كفن براى تن پاره پاره ممنوع است
غرور داد به چشمان تشنهلب اخطار * كه سمت آب گوارا نظاره ممنوع است
تمام فلسفهء نهضت حسين اين است * كه نام مرد بهر سنگواره ممنوع است
نبينم اى غزل سرخ ، بىطرف باشى * صريح باش ! دگر استعاره ممنوع است
شهادت آمد و هفتاد و دو نفر رفتند * در انتخاب خطر استخاره ممنوع است
عكس
لطفاً براى خاطر تنگم بخند ، عكس ! * ياران براى خنده تو حسرتند ، عكس !
با مردمك نشانه گرفتند چشمها * در حال خنده از تو بگيرند چند عكس
از قاب توست پنجره سوى گذشتهها * انصاف نيست ، پنجرهات را مبند ، عكس !
شايد گناه خنده نباشد دو چشم من * با اشتباه شكل تو را مىكنند عكس
امروز صادقانه به من درس مىدهى * فردا تمام از تو بگيرند پند ، عكس !
از دوستان فقط تو و آيينه ماندهايد * باور كنيد مثل شماها كماند عكس
از ما به يادگار نماندهست جز همين * يكمشت خاطرات به همراه چند عكس
آرى ، بخند ! خندهاى از نوع قهقهه * آهسته ، نه ، بخند بلندبلند عكس
طلسم
اگرچه پنجره را روزگار چندى بست * براى ديدن خورشيد باز فرصت هست
به اعتصاب نشستيم و حرفمان اين بود * كه بين ديدن و ما چشم شيشه فاصله است