دست محتاجان بگيريم از وفا * بر زمين افتاده ، باهم پا شويم
پاك سازيم اين دل پركينه را * كينه را گم كرده تا پيدا شويم
فاتح قاف محبت ، روز و شب * مثل عنقا ، آسمانپيما شويم
در تلمذ ، نزد ارباب ادب * نكته آموزيم ، تا دانا شويم
چشم دل را باز داريم از خرد * تا به سر حق كمى بينا شويم
همچو مجنون در بيابان فراق * در تكاپوى رخ ليلا شويم
با قناعت در امور زندگى * پادشاه ملك استغنا شويم
« ساقيا » پر كن تو جام عشق را * تا به جنت ، ما تو را جويا شويم
طبيب دردمندان
بيا پايان بده صبح اميد اين شام ظلمانى * ميفشان اين همه زلف و مكن رخسار پنهانى
چو سيماى دلافروزت بود شمع شبستانم * چرا پنهان كنى خورشيد رُخ اى يوسف ثانى
به چاه عشقت افتاديم اما بىچراغ دل * حجاب ما بود اعمال ما ، اى ماه كنعانى
نويسم نامهاى بهرت كه آگه گردى از رازم * همىدانم كه من ننوشته رازم را تو مىخوانى
شدم بيمار هجرانت ، بيا اى مونس جانم * تويى دارو ، تويى درمان ، طبيب دردمندانى
بيا و يك نظر بر اين دل شوريدهام بنما * كه تا شايد بگيرى از دلم حزن و پريشانى
بيا و اين دل تار مرا روشن كن از رويت * كه بىتو اين جهان با وسعتش ماند به زندانى