درِ آسمان بر زمين باز شد * بهشت برين ، شهر شيراز شد
به فرجامِ شبهاى پرانتظار * به ديدار تو ، يافت جانم قرار
چو من بلبلى با هزاران سرود * به شيراز چشم انتظار تو بود
تو گويى كه بخت همايون صفات * بَرِ حافظ آورد شاخ نبات
به شيراز شور جهان را ببين * صفاى دل عارفان را ببين
« به مستى توان درّ اسرار سفت * كه در بيخودى راز نتوان نهفت »
خداوند چون خلقت آغاز كرد * بهشت برين را به شيراز كرد
صفاى جهان را به شيراز داد * به شيراز ، خوبان طنّاز داد
ملائك ز فردوس رخ تافتند * به شيراز زيبا مكان ساختند
ملائك به شيراز جان پرورند * به شيراز از خلد زيباترند
به آواز حافظ همه گشته مست * همه بىقرارند و سعدىپرست
بيا زير قرآن سرافراز باش * چو خواجوى بر چشم شيراز باش
ز شاه چراغ آرزويى بكن * مى كام را در سبويى بكن
شبى در خرابات حافظ نشين * تجلّاى فردوسيان را ببين
نسيم مصلّا ز جان بهتر است * هواى خرابات جانپرور است
اگر پا به گلزار سعدى نهى * به شوريدگان جان و دل مىدهى
اگر خاك سعدى گلستان كنى * خزان را بهار بهاران كنى
شود شيخ ما مست و شيداى تو * فشاند گل شعر ، در پاى تو
چو بيند تو را با صفاى بهار * شود سرو ناز ارم ، بىقرار
كنى خاك شيراز را لالهزار * « تو خشنود باشى و ما رستگار » « 1 »
هامش
( 1 ) - بيتهاى 1 و 2 و 9 از خواجه حافظ است .