ديباچهء عمان الحساب ، نظم خلاصة الحساب
مىكنم حمد خداوند صمد * آنكه باشد واحد و فرد و « احد »
هم منزّه يافتم ذات ورا * ذات پاكش عارى از چون و چرا
از « تناسب » جمله اشيا پرورد * بندگان را « جمع » و « تفريق » آورد
گاه « جبر » و گه « مقابل » مىكند * خير و رحمت را « معادل » مىكند
از « خطائين » تمام بندگان * بگذرد ز « اثبات » و محو آرد از آن
از كرامت گه كند « تضعيفشان » * وز عدالت گه كند « تصنيفشان »
گه كند « تحليل » فصل مذنبان * « عكس » كرده رحمتى بخشد عيان
قاسم ارزاق و خلقان هم لَدَيه * جمله در رزقاند « مقسوم عليه »
گر كسى را عمر بر پايان رسد * روزىِ او « خارج از قسمت » رسد
محمد حسين گريان شهرابى اردستانى ، مؤلف « طريق البكاء » هنگام شب در فصل زمستان از شهراب عازم اصفهان بوده ؛ در « زفره » به خانهء رجاء وارد مىشود و مىگويد :
ميهمان راحت روح است ، ولى فصل بهار * رخ بتابيد ، اگر فصل زمستان آيد
هر زنى را كه بود حامله در موسم دى * حاش للّه ! بكشيدش نه كه مهمان زايد
خاصه در موسم سرما ، در اين وقت عشا * چه توان كرد اگر حضرت « گريان » آيد
رجاء مقدمش را گرامى داشته و فىالبديهه مىسرايد :
حبّذا رنج و غم و درد به پايان آمد * بهسوى كلبهء ما مقدم مهمان آمد
مىوزد رايحهء عشق در اين شب ز نسيم * كه « رجا » هان به خبر باش كه « گريان » آمد
زين خبر غم به طرب گشت و شعف بر شعفم * كه سوى فقر سرا اشرف سلطان آمد