علىّ عليه السّلام
ماتمش را هر دوعالم گريه كرد * هر دوعالم غرق ماتم گريه كرد
كعبه تا فرزند خود را كشته ديد * زارزار ، از چشم زمزم گريه كرد
تا مگر داغ زمين درمان شود * آسمان تا صبح شبنم گريه كرد
جان نيستان در نيستان ناله ريخت * دل محرّم در محرّم گريه كرد
در شكاف زخم سنگين علىّ * زهر را تا ديد مرهم گريه كرد
از خجالت اشك را پوشيده ريخت * ور نه حتّى ابن ملجم گريه كرد
عبور از آتش
دلم تنگ يك جو گناه است و نيست * زمينگير پلكى نگاه است و نيست
نگاه منِ دربهدر ، در به در * به دنبال يك جان پناه است و نيست
بمير اى سياووش ! اينجا تو را * عبورى از آتش گواه است و نيست
به درد جهنم شدن مىخورد * زمينى كه جاى خدا هست و نيست
دلم مثل شعر معاصر ، هنوز * به دنبال يك تكيهگاه است و نيست
پرواز
عشق را با مردم بىدردسر خواهم گذاشت * سر در آغوز گناهى تازهتر خواهم گذاشت
بىپروبال از ستبر آسمان خواهم گذشت * در سكوت لانه مشتى بالوپر خواهم گذاشت
در به در دنبال يك جو تشنگى خواهم دويد * چشمه را با تشنگان دربهدر خواهم گذاشت
تا نگويند اين جوان بىردّ پايى كوچ كرد * دفترى شعر و مزارى شعلهور خواهم گذاشت
بىصدا در كلبهاى متروك جان خواهم سپرد * مرگ را از رفتن خود بىخبر خواهم گذاشت
اين كيست در تقدير من
اين كيست از پشت غزل اينگونه گردن مىكشد * هى شور شعرى تازه را ، در باور من مىكشد