تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
چون شقايق نهاده‌اى در باغ * بر دل عاشقان هزاران داغ

اسير چاه

آشفتهء آن نگاهم امشب * تا صبحگهان در آهم امشب بر چاه ز نخ فتاده چشمم * چون بيژن اسير چاهم امشب خجلت‌زده گشت ماه گردون * از ديدن روى ماهم امشب ما را بنواز با نگاهى * آوارهء بىپناهم امشب مانند هلال در سجودم * بخشند مگر گناهم امشب

طوفان آه

در موج‌خيز حادثه چون پا گذاشتيم * طوفان آه بر دل دريا گذاشتيم رفتند سوى دوست چه خوش شاهدان و ما * حسرت مدام بر دل شيدا گذاشتيم پرلاله بود دامن صحرا به نوبهار * ازبس‌كه داغ بر دل صحرا گذاشتيم « بيدل » اسير لذت دنيا مشو كه ما * عيش جهان به اهل جهان وا گذاشتيم

به استادم صائم بزم سخن

بهار آوَرد چون نشان غزل را * شكوفا كند بوستان غزل را چو چشمه به ره افتد از كوهساران * زره آوَرد كاروان غزل را قلم‌موى جادوى ارديبهشتى * كشد جلوهء باستان غزل را به طرف گل از شوق بلبل بسازد * به خنياگرى داستان غزل را به بزم « سخن » بين شقايق گرفته * به دستش مى ارغوان غزل را به درگاه گل پا نهادم ز تكريم * لبم بوسه داد آستان غزل را شدم آصف دولت مهر « صائم » * چو آوردم اين ارمغان غزل را