چون شقايق نهادهاى در باغ * بر دل عاشقان هزاران داغ
اسير چاه
آشفتهء آن نگاهم امشب * تا صبحگهان در آهم امشب
بر چاه ز نخ فتاده چشمم * چون بيژن اسير چاهم امشب
خجلتزده گشت ماه گردون * از ديدن روى ماهم امشب
ما را بنواز با نگاهى * آوارهء بىپناهم امشب
مانند هلال در سجودم * بخشند مگر گناهم امشب
طوفان آه
در موجخيز حادثه چون پا گذاشتيم * طوفان آه بر دل دريا گذاشتيم
رفتند سوى دوست چه خوش شاهدان و ما * حسرت مدام بر دل شيدا گذاشتيم
پرلاله بود دامن صحرا به نوبهار * ازبسكه داغ بر دل صحرا گذاشتيم
« بيدل » اسير لذت دنيا مشو كه ما * عيش جهان به اهل جهان وا گذاشتيم
به استادم صائم بزم سخن
بهار آوَرد چون نشان غزل را * شكوفا كند بوستان غزل را
چو چشمه به ره افتد از كوهساران * زره آوَرد كاروان غزل را
قلمموى جادوى ارديبهشتى * كشد جلوهء باستان غزل را
به طرف گل از شوق بلبل بسازد * به خنياگرى داستان غزل را
به بزم « سخن » بين شقايق گرفته * به دستش مى ارغوان غزل را
به درگاه گل پا نهادم ز تكريم * لبم بوسه داد آستان غزل را
شدم آصف دولت مهر « صائم » * چو آوردم اين ارمغان غزل را