شهد وفا
دور سپهر و گردش ايّام ديدهايم * طوفان و موج و ساحل آرام ديدهايم
تا بوده است دهر چنين بوده كس نگفت * شهد وفا به ساغر ايام ديدهايم
ديگر اسير پنجهء صيّاد كى شويم ؟ * در جستجوى دانه بسى دام ديدهايم
عزم شكار و صيد جهان را مكن كه ما * در چنگ گور پيكر بهرام ديدهايم
« بيدل » شوند زاهد و مفتى و محتسب * ز آن عكس عارضى كه در اين جام ديدهايم
رباعى
آنكس كه به دل نام تو را ياد نكرد * صحراى دل از نام تو آباد نكرد
در فصل خزان بىكسى تنها ماند * خود را ز اسارت خود آزاد نكرد
تقديم به روح بلند قمر بنى هاشم عليه السّلام
اى فروغ سپهر از رويت * اختران فلك ثناگويت
بس بلند است پايهء جاهت * آسمان سوده سر به درگاهت
سينهء با صفاى تو درياست * شرح صدرت به وسعت صحراست
گل ز بوى خوشت گريبان چاك * سرو پيشت نهاده سر بر خاك
از شكوه تو كوه لرزان است * وز جمال تو ماه حيران است
اى وجودت ز جود آكنده * جود و بخشش تو را ستاينده
نام زيبات « بوفضايل » شد * دل به مهر تو ماه مايل شد
آبرو دادهاى شرافت را * مردى و عزّت و صلابت را
وصف رويت كجا توانم گفت * وين گهر را چهسان توانم سفت
حدّ وصفت ز گفت من بيرون * بود آزادگى به تو مديون
« بيدلان » را ز مهر ، يارى تو * آيت ذات كردگارى تو