تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣

گل نجوا

مىآمد و بر لبش گل نجوا داشت * در حلقهء زلف خيلى از دل‌ها داشت مىآمد و سوى آسمان داشت نظر * امّا دلكى گمان كنم با ما داشت

انگشت‌نما

اى عشق تو رسواى جهانم كردى * انگشت‌نماى اين و آنم كردى بر سينه نشاندىام دو صد آلاله * يكسر ز غمت باغ فغانم كردى

يار ديرينه

افروخته و سوخته و بىكينه * انديشه چو آب سينه چون آيينه پرواز خوش است در هواى رخ دوست * آن محرم خوب و ياور ديرينه

تصوير خزان

با شبيخون خزان از ره دور زمان ناگهان لشكر پاييز رسيد بغض تُندر تركيد و در آن تنهايى سايهء مه لرزيد برگ خشكيده و زرد ساكت و خسته چو گرد بر سر خاك نشست رشتهء عمر طرب ، شادابى ناگه از هم بگسست