تقديم به ساحت بقية اللّه الاعظم ( عج ) انتظار
عمرى به شوق بال زدن با تو زيستم * حرفى بزن ! بگو كه به دنبال چيستم ؟
محض دلشكسته ، دل عاشق و غريب * از من نپرس اهل كجايم و كيستم ؟
گفتند : عابرى و از اين كوچه ردّ شدى * همراه گامهاى تو من مىگريستم
هر شب سكوت و گريه و هر روز انتظار * پشت كدام پنجره ، تا كى بايستم ؟
فردا كه آمدى متحيّر نشو . . . اگر * ديدى تمام گشته همه هست و نيستم
بىتو
اين قدر اشكهاى مرا تا سحر نريز * آخر مرا جواب سلامى بده ، عزيز
دل را براى آمدنت زخم كردهام * پس بيش از اين نمك به دل زخمىام نريز !
از ابرهاى معصيت اشباع گشتهام * بر من بتاب تا كه شوم آبى و تميز
فردا بهار فصل بزرگى است باغ را * زيراكه مىشود ، ز قدوم تو لالهخيز
اين واژهها ز بغض ترك خوردهام شكفت * بىتو ، غزل نمىشود ، اين واژهها عزيز !