اى همه بيگانگى ، آيا ز خود پرسيدهاى * كاين پريشان آشناى آرزومندت كجاست ؟
« آرمان » جز غم نبينى از گذشت روزگار * خاطر شاد و دل همواره خرسندت كجاست ؟
صحبت خوبان
بامدادان چو كشد باد صبا دامن گل * بلبل از رشك زند چاك به پيراهن گل
ابر باريده و شب رفته و از لطف هوا * ژاله آويخته چون گوهرى از گردن گل
عقدهء غم به شكر خندهام از دل بگشاى * كه شود باز دلتنگ ز خنديدن گل
اشك چشمان هزار است تو گويى شبنم * كه سحرگاه فروريخته بر دامن گل
من از آن دست بر اندام تو هرگز نزنم * كه شود رنجه به انگشت نوازش تن گل
تا به يغما نرود كوكبهء فرّ بهار * كاش از ره نرسد فصل خزان دشمن گل
وقت آن شد كه ميان چمن از بادهء وصل * مست گرديم و درافتيم به پيرامن گل
ارمغان كس نبرد گل بهسوى گلشن و من * شدهام پيش تو شرمنده ز آوردن گل
آتشين چهره برافروز و به گلزار خرام * تا دگر باغ نتازد به رخ روشن گل
دولت صحبت خوبان گذران است چو باد * « آرمان » كام دلى گير از آن خرمن گل
اندوه عالم
بىتو در دنياى من غم بر سر غم مىنشيند * بر دل افسردهام اندوه عالم مىنشيند
از دو چشم بىفروغم موج شادى مىگريزد * در نگاه دردبارم رنگ ماتم مىنشيند
من ز خاطر بردهام شور و نشاط زندگى را * شادى از يادش رود هركس كه باغم مىنشيند
گرد بادى خانه بر دوشم ، ز آرامم چه پرسى * كى پريشان چون منى دامن فراهم مىنشيند
خاطرات روزگار رفته از ياد جوانى * در خيالم با هزاران نقش مبهم مىنشيند
سركشىها مىكنى امروز و ، فردايى پشيمان * شعله چون بالا رود از پاى كمكم مىنشيند
باز گرد اى « آرمان » دل را ز شهر بىوفايى * كز فراقت بر رخم اشك چو شبنم مىنشيند