ديدار
ديدم تو را و رفت ز كف اختيار باز * در دل نماند چون سر زلفت قرار باز
باور نداشتم كه دگر بار بينمت * گرديد بر مراد دلم روزگار باز
با آنكه تنگ در برِ من آرميدهاى * مىترسم از زمانهء بىاعتبار باز
شد رشتهء محبّت و بر پاى دل فتاد * كرديم هر گره ز سر زلف يار باز
هرچند كس نگاه ندارد شكسته را * دل را نگاه دار كه آيد به كار باز
عيد است و يار در بر و ساغر پر از شراب * آمد زمان مستى و بوس و كنار باز
با يكدو جام بىخبر از خود نمىشوم * ساقى فداى گردش چشمت ! بيار باز
امسال با رسيدن نوروز بين ما * تجديد شد محبّت پيرا و پار باز
گفتا شماره كن چو زنى بوسه « آرمان » * گفتم كه گيرم از لب تو بىشمار باز
بار گناه
تا چشم من افتاده به چشمان سياهت * آتش به دلم ريخته از برق نگاهت
با آنكه تمنّاى وصال تو گناه است * بگذار كه بر دوش كشم بار گناهت
در باغ دل غمزده رويد گل شادى * افتد چو به رويم نگه گاهبهگاهت
بگشاى پروبال خود اى مرغ بهشتى * بر بام اميد دل اين چشم به راهت
از روزنهء شوق چه شبهاى دلاويز * در ديده نظر دوختهام بر رخ ماهت
درياچهء آرامشى اى بستر آغوش * من رود خروشانم و آيم به پناهت
بفكن به سرم سايه كه در باغ محبّت * تو گلبن سيرابى و من تشنه گياهت
شب غمبار
مُردم از حسرت ، نگاه مهر پيوندت كجاست * عشوهء چشم سياه فتنهآكندت كجاست ؟
سوز سرماى جدايى لرزه بر جانم فكند * گرمى گلخانهء آغوش دلبندت كجاست ؟
از شب غمبار هجران تا بياسايد دلم * اى فروغ بزم شادى ! صبح لبخندت كجاست ؟