پيكر ذوق و ادب گردد لجنآلود اگر * چون تو نام نامه ميعاد لجن خواهيم گفت
گر حماسه گفت مىبايد نه از هيزمشكن * از نبرد سرفراز تهمتن خواهيم گفت
شعر ما را غمفزا گفتى و حزنآور كه ما * نالهء بلبل به پيش نسترن خواهيم گفت
يا به ياد قصّهء شيرين و پرشور و نشاط * داستان دلفريب كوهكن خواهيم گفت
راست گفتى زين سپس تا شادى افزايد سخن * چون تو از مردار و تابوت و كفن خواهيم گفت
لرزه بر اركان دانش پاس بنيان ادب * گر تو خواهى در خفا ما در علن خواهيم گفت
در چه كارى هيچ دانى ما بدين كردار زشت * تيشه بر بنياد ملّيت زدن خواهيم گفت
چون زبان گردد تباه آثار قوميت تباه * گردد و ما با يقين نز روى ظن خواهيم گفت
ما شكست آوردهايم امّا نه در آيين نظم * گهگهى گر وصف زلف پرشكن خواهيم گفت
گر تو زين بومى و شعرت خاص اين شهر و ديار * ما به جان بدرود اين ملك و وطن خواهيم گفت
تو بگو چندانكه جانب آيد از جسمت برون * نيز ما داريم تا جان در بدن خواهيم گفت
تا كدامين يك شود مقبول طبع اهل ذوق * تو بگوى از پشك و ما مشك ختن خواهيم گفت
نكتهپردازان گر آرايند روزى انجمن * ما سخن زينگونه در آن انجمن خواهيم گفت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3620
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٦٢٠