است كه مجموعهاى از آن در سال 1333 شمسى با مقدمه عبد الحميد مولوى به چاپ رسيده است .
نوقانى در خط و كتابت نيز مهارت داشت و خطوط نسخ و نستعليق را خوش مىنوشت و استادش در خط نسخ حاج ميرزا ابو القاسم خراسانى و در نستعليق ميرزا ابراهيم خان متخلص به گمنام ، پسرعموى خود بود .
نوقانى در سال 1322 شمسى از طرف آية اللّه العظمى حاج آقا حسين قمى به سمت توليت مدرسهء نواب منصوب شد و در مدت تصدى ، مدرسه را با كفايت و درايت خود اداره كرد و در سال 1327 شمسى به قصد اداى فريضهء حج به مكهء معظمه مشرف گرديد و سرانجام در بيست و هشتم بهمنماه 1329 به علت عارضهء سكتهء قلبى درگذشت و در حرم حضرت رضا ( ع ) پايين پا به خاك سپرده شد .
از آثار او دو كتاب به نامهاى « سه مقالهء نوقانى » و « دو مقالهء نوقانى » در اصول عقايد و ردّ عقايد ماديون به چاپ رسيده و نيز تعليقاتى بر شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد معتزلى از آثار ديگر اوست كه طبع و نشر نشده است .
طلعت انسان
زد چو رقم دست حق به صفحهء امكان * گشت عيان آفتاب طلعت انسان
تاج كرامت به سر نهادش داور * جامهء صفوت پير نمودش يزدان
آنگه در كشتى وجود نشاندش * پس برهاندش ز انقلاب و ز طوفان
زان پس از راه لطف خلعت خلت * دادش و پوشيد و شد خليل الرحمن
عاشق ديدار يار گشت و قدم زد * بر زبر كوه طور موسى عمران
روح الهى در او دميد و ربودش * از ظلمات بدن به چشمهء حيران
جام محبّت به كام هستى او ريخت * جان خودى را گرفت از وى جانان
پاى به خلوتگه و داد چو بنهاد * دست ز خود شست و داد مملكت جان
خاتم پيغمبرى به دست تهى كرد * زان كه تهىدست بود اشرف امكان
چون به نهايت رسيد امر نبوّت * فتح ولايت نمود حضرت سبحان
نقطهءبسم اللّه كتاب ولايت * آيت كبراى حق حقيقت قرآن
نفس نبى ، شاهباز اوج خلافت * شخص ولى ، يكّهتاز عرصهء ميدان