بكوش تا كه بشر ! آفت بشر نشوى 3610 * بگذار به پاى تو چو پروانه بميرم 763
بگذار به ميل خود نگاهت بكنم 1093 * بگذار خراب از مى ميناى تو باشم 257
بگذار كه تا خاك سر كوى تو باشم 3475 * بگذاريد بگريم به پريشانى خويش 277
بگذر اى دوست ! از خاكم ، ز وفا بار دگر 414 * بگذر اى عمر شتابان ! نه بدين سنگينى 596
بگذر ز گذشتهها ، تو بگذر 2955 * بگذشت در حيرت مرا ، بس ماهها و سالها 3830
بگذشت ز منظومهء خورشيد ، بشر ، هان 3152 * بگذشت زندگانى ، با رنج و ناتوانى 2488
بگريز در آغوش من از خلق ، كه گلها 2115 * بگفتا عشق خود كارىست باطل 3377
بگو با عاشقان ، هركس وصال يار مىخواهد 3366 * بگو ، بگو ! كه كلامت گلاب مىريزد 1798
بگو به مردم نادان صبا ز « سياره » 1858 * بگيرم خون پاك تاك ازاينپس 2545
بلبل چه نكيسا زده تا نغمهء نوروز 3216 * بلبل ز چمن دشت و هامون زده است 1101
بلبلى بر سر پژمرده گلى 2966 * بلبلى سرخوش و شيرينگفتار 3498
بلم آرام چون قويى سبكبار 946 * بلمرانان ! بلمهاتان برانيد 3089
بلندنام دو شيخ الرئيس در زمن است 1216 * بلندمرتبه گر سرفكنده راه كند 855
بمان اى شب ! كه تاريكى و بيدارى دلم خواهد 2848 * بناى عمر دلا بر درستكارى كن ! 2425
بندهء شرمنده با حال خراب 1270 * بنده گر سر بر آستان باشد 1080
بنشسته در غبار و تنهايم 3291 * بنشين ! اى گل خندان بهارم بنشين 3702
بنشين در برم ! اى راحت جانم ، بنشين ! 3358 * بنشين دمى به نزد من ، اى آشناى دل ! 1761
بنفشههاى تو اى دوست ! بوى موى تو داشت 2595 * بنگر آن حورى سياه و سپيد 2526
بنگر ! به پرتگاه فنا گام مىزنى 1792 * بنگر به سكوت سهمگين دريا ! 3340
بنگر حسين و مكتب با محتواى او 2774 * بنگر شكوه و هيبت دريا را 1356
بنماى رخ كه عيان شود لمعات جام جهاننما 1753 * بنمود روى و روز مرا شام تار كرد 330
بود چون در سر هركس طمع خامى چند 1591 * بود چيزى سفيد و نرم و لطيف 1637
بود خوش در جوانى زندگانى 3481 * بود در شهر « رى » يكى سره مرد 1479
بود شبى كه ز ره يار غمگسار آيد ؟ 1290 * بود شيخى زاهد و اهل دعا 2047
بودم آتشكدهاى روشن و در سينهء من 252 * بودم آنگاه كه نوباوه و خرد 2782
بودن يا نبودن ( شعر نو ) 478
بوسه بر اشك زدم نيمهشبى ، جانم سوخت 3488 * بوسه بر لعل تو جانا نكنم ، گو چه كنم ؟ 2663
بوى بهار مىدهد آغوشش 2220 * بوى جان مىرسد از خاك ره جانانم 2228
بوى جبهه بوى سنگر مىدهى 2981