تو تا سر برزدى از شاخ خرّم * لب از خنده نياوردى فراهم
اگر در دست بادى يا كه گلچين * نبيند بر جبينت هيچكس چين
نه پروايى ز بلبل نى ز زاغت * نه فرقى مىكند گلبن ز باغت
از اين بيهوده خندى نيست عارت * ندانم تا كه چون گيرم شمارت
جوابش گفت گل با روى خندان * نمىارزد جهان اى دوست چندان
اگر رنج است اگر گنج اينقدر نيست * به ما از چند روزى بيشتر نيست
من و تو در زمانه ميهمانيم * غلط گفتم نه مهمان كاروانيم
كجا مردم به گيتى كاروانيست * اگر غمگن بود بارى روا نيست
تو پندارى كت اينجا جايگاه است * از اين پندار كز روزت سياه است
من ار پيوسته شادم زين يقين است * تو چون اندر شكى حالت چنين است
پيرهن صبر
آنچه تو اى دوست به ما مىكنى * گر همه جور است بجا مىكنى
گر بكشى يا بكشى هيچكس * با تو نگويد كه چرا مىكنى
تات ببينم رخ و حسرت برم * مىروى و رو به قفا مىكنى
مىگذرى دامن اطلسكشان * پيرهن صبر قبا مىكنى
روزى اگر گويمت اى مهلقا * آنچه به ما صبح و مسا مىكنى
با همه سنگيندلى و بىرهى * جور رها كرده وفا مىكنى
با دل « يكتا » نكند هيچچيز * آنچه تو با زلف دوتا مىكنى
حكم مبين
كشيشى را شنيدم در كليسا * سخن مىگفت از احكام عيسى
كسىتان گر زند سيلى به رخسار * مياشوبيد بر وى هيچ زنهار
اگر بر راست زد چپ پيش آريد * و گر چپ ، راست را نزديكش آريد
ز جا برخاست ماهى عنبرينموى * گشود از يكدگر لعل سخنگوى
كه بهر سيلى اين حكم مبين است * و يا در بوسه هم حكم اينچنين است