ز گريه آخرم اين شد نتيجه در پى زلفش * كه در ميان دو درياى خون فتاده به شستم
ز قامتش چو گرفتم قياس روز قيامت * نشست و گفت قيامت به قامتيست كه هستم
نداشت خاطرم انديشهاى ز روز قيامت * زمانه داد به دست شب فراق تو دستم
بخيز از بر من كز خدا و خلق رقابت * بس است كيفر اين يكنفس كه با تو نشستم
حرام گشت به « يغما » بهشت روى تو روزى * كه دل به گندم آدم فريب خال تو بستم
غبار كفر « 1 »
كدام باده ز ميناى دهر شد به گلويم * كه خون نگشت و ز مژگان فرونريخت به رويم
ز مير ميكده تا كى كنم تحمّل خوارى * نماند نيروى طاقت مگر ز آهن و رويم
بگشت شيمه و خوى مصاحبان موافق * مخالفت مشمر گر نگشت شيمه و خويم
كسى كه سوى وىام بود روى ، پشت به من كرد * كسى كه بود مرا پشت ، ايستاد به رويم
كنون كه پير مغانم به چهره در نگشايد * چه غم كسى در مسجد نبسته است به رويم
به خاك خانقه از تن غبار كفر بريزم * به آب صومعه از چهره گرد شرك بشويم
امام شهر كز اين پيش بر به حكم شريعت * ز ننگ دامن تر راه مىنداد به كويم
كنون نشانده به پهلو ز مهر وى بفشاند * غبار ميكده با آستين خرقه ز رويم
يكى درد به تن آلوده خرقه وان دگر از مهر * كند به سوزن پرهيز خاك جامه رفويم
به گردن اين فكند طوق سبحه وان بگشايد * صليب خدمت شيرين بتان سلسله مويم
به ذكر حلقهء اسلاميان و من سر تشوير * چو گبر تازهمسلمان به خويش رفته فرويم
ز جوى ساغرم آب طرب برفت و بيامد * ز چشمهسار ورع باز آب رفته به جويم
يكى به گوش همىخواندم اذان و اقامت * امامجمعه سرايد ز راه و رسم وضويم
به صوت وعظ فرورفت گوش نغمه نيوشم * به ذكر سبحه برآمد زبان زمزمه گويم
به خانقاه بيا عزّتم نگر كه تو گويى * كه دوست مصطبه من بنده صدر مجلس اويم
كهن لباس فكندم و گر خداى بخواهد * مبارك است مبارك طراز خلعت نويم
گرفت حلقهء مسجد كف پياله ستانم * بهسوى كعبه گراييد پاى بتكده پويم
شدم ز ميكده گشتم مريد صومعه « يغما » * بگو ز ميزر و مصحف مگو ز جام و سبويم
هامش
( 1 ) - اين غزل را وقتى كه يغما در كاشان بود و به بادهنوشى توسط امامجمعه وقت متهم شد ، سرود . در اين جريان حاج ملا احمد نراقى كه خود مجتهد و اديبى باذوق بود وساطت كرد .