گلى گمكرده
پگه باد بهارى سوى گلزار * شتابان آمد از دامان كهسار
گل سورى نقاب از رخ برافكند * به استقبالش آمد با شكرخند
ز خواب ناز ، نرگس ديده وا كرد * به پيكر غنچه پيراهن قبا كرد
گل سنبل به يكديگر برآميخت * مرا خاطر به ياد تو برانگيخت
به رنگ و بوى تو يابم مگر باز * گلى بر گلبنى اى مايهء ناز
ز سرتاپاى گلشن بازگشتم * نسيمآسا به هر گلبن گذشتم
ز گلها رنگ ديدم بو كشيدم * به رنگ و بوى تو يك گل نديدم
صبا سرگشته همواره از آن است * وز آن پيوسته بر گلها وزان است
كه زارى اينچنين در پرده دارد * چو من او هم گلى گمكرده دارد
به چند ؟
ابروت پرند مىفروشد * گيسوت كمند مىفروشد
بر آتش روت چشم بد را * خال تو سپند مىفروشد
يا رب كه رها مباد از بند * هركم ز تو پند مىفروشد
لعل لب تو به يك كرشمه * صد طعنه به قند مىفروشد
من مشترىام ز من بپرسش * يك بوسه به چند مىفروشد
ماه ارمنى كيش
خون من به ساغر كرد از خدا نينديشى * با موافقان خصمى با منافقان خويشى
تا چه خير خواهد ديد هركه همچو من دارد * چشم مهربانى از غير خود نينديشى
كى به ما نظر خواهد كردن از سر يارى * سر به شه فرو نارى نانَوا ز درويشى
ترك دوستان گويى بىگناه تقصيرى * عذر عاشقان عمداً كم پذير ار بيشى
خوان حسن او را هست از لبش نمك ليكن * بر كسى نمىريزد جز به موضع ريشى
دين و دل كجا ماند هركه را سروكار است * بابت ستمآيين ماه ارمنىكيشى
كرده دين و دل يغما هم ز پير و هم برنا * خورده خلق چون « يكتا » هر نفس از او نيشى