زمزمهء دلباختگان
برو اى باد صبا كن گذرى * ببر از ما سوى آن شه ، خبرى
گو بيا مونس اين جانها باش * گو بيا جسم جهان را جان باش
تو مهين پادشه خوبانى * تو در اين پيكر عالم جانى
به خدا طاقت ما طاق شده * ديده از بهر تو مشتاق شده
سينه از هجر رخت خونين است * قلب افسرده و دل غمگين است
به خدا مايه آرام دلى * برتر از روحى ، گر از آب و گلى
جام دل از غم تو لبريز است * سينه پراخگر و آتشخيز است
ديده گريان و جگر پرخون است * خوب دانى كه درونم چون است
روشنىبخش شب تار منى * مايهء گرمى بازار منى
مونس و منتظر جانهايى * تسليتبخش دل شيدايى
با همه فقر خريدار توام * عاشق خسته و افكار توام
فاش مىگويم : دل باختهام * به تو از غير تو پرداختهام
فاش مىگويم : مجنون توام * طالب و واله و مفتون توام
مهر تو خيمه زده در دل من * زان سرشته شده آب و گل من
بشنو اين قصّهء پرغصّهء من * بنگر اين « رنجطلب » جثهء من
كمر بندگىات را بستم * به صف چاكرىات پيوستم
تو همان عيسى روحاللّهى * وارث صدق كليماللّهى
آدم و نوحِ نبىاللّهى * بهترين پور خليلاللّهى
تو محمّد تو حسين و حسنى * يادگار و خلف بوالحسنى
تو در اين گلشن زهرا چمنى * به خدا وارث هر پنج تنى
صدف كون و مكان را گهرى * از همه پاكدلان پاكترى
بهر ديدار تو در تابوتبم * سخت سودايى آن خال لبم
طاق ابروى تو از طاقم برد * چشم جادوى تو از يادم برد
بر درت ناله و افغان تا كى ؟ * چشم خونابه و گريان تا كى ؟
در رهت خيل شهيدان تا چند ؟ * دوستان بىسروسامان تا چند ؟
در سماوات هدايت قمرى * تو ز خوبان جهان خوبترى