گرگ در گلّه شبانوار نخواهيم گذاشت * دزد در قافلهسالار نخواهيم گذاشت
راهزن سرور و سردار نخواهيم گذاشت * رايت خويش نگونسار نخواهيم گذاشت
ملك بىلشگر جرّار نخواهيم گذاشت * وطن خويش چنين خوار نخواهيم گذاشت
اى جوانان وطن نوبت آزادى ماست * روز عيش و طرب و خرّمى و شادى ماست
سخن عشق
يار عزيزم كجا ببينمت و كى * عمر به پايان رسيد و راز نشد طى
روز وصالى به خود نديدن تا چند * زحمت شام فراق ديدن تا كى
هريك از اعضا ز پا فتاد مگر دل * كو شب و روز است در تلاش پياپى
من شدم از دست و ز پا ننشيند * واى به حال من و به عاقبت وى
بادهء شوق است در مذاق خردمند * مستىاش افزون از آنچه از اثر مى
زمزمهء عشق اگر به ساز نياميخت * چيست نوايى كه برشود ز دف و نى
جز سخن عشق كو هماره بود نو * كهنه شود جمله چون حديث جم و كى
سيصد و ده از پس هزار به بلژيك * اين غزل آورد طبع من به مه دى
عشق و عشق
يكى در طاق بستان شد كه بيند * ز عهد باستان آثار شيرين
دو صورت ديد بر ديوار از سنگ * به دست صنع صنعت يار شيرين
يكى شيرين مهين بانوى ايران * دگر خسرو همايون كار شيرين
شكست آورده تاج خسروانى * گياهى رسته با رفتار شيرين
پريشان گشته بر رخسار خسرو * بسان موى عنبر يار شيرين
عشق روييد از تاج سر شاه * زبان بگشوده بر گفتار شيرين
كه خسرو را به دوران افتخارى * نباشد جز به عشق يار شيرين