دولتآبادى مردى آزاديخواه و فرهنگدوست و شاعرى خوشقريحه و توانا بود .
اشعارش داراى جنبههاى تربيتى و شور و حال آزادىخواهى است .
مهر مادر
مادرى پير و پريشاناحوال * عمر او بود فزون از پنجاه
زن بىشوهر و از حاصل عمر * يك پسر داشت شرور و خودخواه
روز و شب در پى اوباشى خويش * بىخبر از شرف و عزّت و جاه
ديده بود او به بر مادر پير * يك گرهبستهء زر گاهبهگاه
شبى آمد كه ستاند آن زر * بكند صرف عملهاى تباه
مادر از دادن زر كرد ابا * گفت رو رو ! كه گناه است گناه
اين ذخيرهست مرا اى فرزند * بهر دامادىات انشاءالله
حمله آورد پسر تا گيرد * آن گرهبستهء زرخواه مخواه
مادر از جور پسر شيون كرد * بود از چاره چو دستش كوتاه
پسر افشرد گلوى مادر * سخت چندانكه رخش گشت سياه
نيمهجان پيكر مادر بگرفت * بر سر دوش و بيفتاد به راه
برد در چاه عميقى افكند * كز جنايت نشود كس آگاه
شد سرازير پس از واقعه او * تا نمايد به ته چاه نگاه
از ته چاه به گوشش آمد * نالهء زار حزينى ناگاه
آخرين گفتهء مادر اين بود * آه فرزند نيفتى در چاه
عشق فرومايه
شنيدم يكى پير روشنضمير * همى دل به شوخى فرومايه بست
يكى گفت كوتهنظر نيستى * ز بالا چرا دل نهادى به پست
فرومايه را دل سپردن خطاست * به جايى كه يار گرانمايه هست
بگفت از خرد دُرّ پندى مراست * كه در گوش هركس شد از غصّه رست
به هر آشيان مرغ دل تافتى * اگر دسترس نيست بردار دست
به مغرور خودسر نبايست دل * فروبست و در كنج حسرت نشست