« يتيما » در شب وصل ، از سخن گفتن نياسودى * مگر امشب تو را انديشهء فرداى هجران بود
مولانا يتيم به خاطر عشق و علاقهاى كه به خاندان عصمت و طهارت عليهم السّلام داشت ، بيشتر اشعارش را از تركى و فارسى در مدايح و مراثى ائمهء اطهار سرود ، تا جايى كه مدّاحان و نوحهسرايان اشعارش را در دفاتر خود ضبط و از آن استفاده مىكردند .
مولانا يتيم مردى وارسته و فروتن بود و كمگو و گزيدهگوى بود . به مبانى شرع و فرائض احكام پايبند و اخلاص به خاندان پيغمبر ( ص ) از مختصات روحى او بود و جمعى از شاعران تبريز همچون شادروان محمد على فتى شاعر اخلاص پيشه مىگويد : « من رموز شعر و فنون آن و دقايق ادب را خدمت مولانا يتيم تلمذ كردم و از عرفان و اخلاصش بهرهمند شدم . »
سرانجام يتيم در دىماه 1335 شمسى ، برابر 1376 قمرى در سن نود و سهسالگى داعى حق را لبيك گفت و در قبرستان حسينى تبريز مدفون گرديد و اين رباعى بر سنگ مزارش نقر شده است :
اى بحر محيط فضل را درّ يتيم * در كان ادب عديل ذات تو عديم
تا در دل خاك تيره بنمودى جاى * ابناى ادب يتيم گشتند « يتيم »
و شاعران در مرثيت او اشعار و ماده تاريخهايى سرودند .
اجتماع شمس و قمر
عبّاس چون ز پاى درافتاد زخمدار * بىيار و بىمعين به ميدان كارزار
ماه جمال انورش اندر محاق خون * چشمش به روى چون گل او گشت ژالهبار
بگريست خون و ليك نه بر حال زار خويش * بگريست بر غريبى و بر حال شهريار
گفتا كه ماند بىكس و تنها برادرم * اى خاك بر سر من و بر فرق روزگار
چشم دلم به چهرهء قرطاس خونفشان * نوك قلم به صفحهء اوراق اشكبار
خجلت برم ز شرح چنين حال دلخراش * شرم آورم ز نقل چنان وضع ناگوار
زيراكه شير بيشهء هيجا فتاده بود * بىدست و پنجه با تن رنجور و زخمدار
دشمن همه عداوت و از جام كبر مست * عبّاس بىحمايت و مجروح و دلفگار
غيرت ابا نمود كه عجز آورد به خصم * همّت رضا نمود كه اينگونه جان ، سپار