مرتضى باشد به عالم مقصد خلق جهان * مقصد از خلق زمين و آسمان مولا عليست
غايت و مقصود از كون و مكان دانى كه چيست ؟ * غايت و مقصود از كون و مكان مولا عليست
« نوربخش » آمد در اين ايّام قطب عارفان * ذكر او صبح و مسا فاش و نهان مولا عليست
در پناه مرتضى جو ايمنى را ، « همّتا » ! * زان كه در دور جهان حصن امان مولا عليست
آرزو
گذشت دور جوانى و آرزو باقيست * بيا به بزم حريفان كه هاىهو باقيست
مپرس قصّهء آلام زندگى كه هنوز * ز غصّههاى زمان عقده در گلو باقيست
بگو به خصم تو رسواى خاص و عام شدى * مرا هنوز همان نام و آبرو باقيست
غروب كرد به سير زمان ستارهء عشق * هنوز در دل مشتاق آرزو باقيست
شدند يكسره مدهوش اهل مجلس ما * هنوز باده عشرت در اين سبو باقيست
بسا كه صورت هستى شدهست نقش بر آب * نشان نماند از اين كارگاه و او باقيست
سمنرخان همه از دامن چمن رفتند * بنفشههاى بهارى كنار جو باقيست
به آب ميكده كردم وضو ز فيض مراد * گذشت سال و مه آثار آن وضو باقيست
نهان ز ديده نماند رياى اهل نفاق * چو جامهاى كه در آن وصله رفو باقيست
چه قصّههاى پر از غصّه در ميان آمد * به سر رسيد شب وصل و گفتگو باقيست
صفاى باطن عارف هميشه پابرجاست * به شاخسار ملائك فرشتهخو باقيست
گل هميشه بهارى بدان لطافت و ناز * بهارها سپرى گشت و رنگ و بو باقيست
سخن ز موى ميان بود گفتمش كه هنوز : * هزار نكته باريكتر ز مو باقيست
بسا كسا كه بر اين خوان به جان رسيده ز نان * اگرچه لقمهء ناخورده در گلو باقيست
به كوى معرفت عشق ، رهروان « همّت » * چه راهها كه سپردند و جستجو باقيست