آيندههاى من
آيندههاى من ! به شتاب آييد * تا زودتر ، رها شوم از سختى
من كز گذشته هيچ ندانستم * جز رنج و نامرادى و بدبختى
* * آيندههاى مبهم و ناپيدا * آييد و جا دهيد در آغوشم
سرگرم خود كنيد خيالم را * شايد شود گذشته فراموشم
* * آيندهها ! چه گويمتان ؟ پرسيد * شرح گذشتههاى من از حالم
بر باد رفت خرمن امّيدم * نقشبرآب شد همه آمالم
* * آن كاخ آرزو كه ز خون دل * مىبود نقش طرّه و ايوانش
شد سرنگون ز طالع وارونم * بركند سيل حادثه بنيانش
* * طوفان سهمگين بلا از پا * افكند لانهاى كه بنا كردم
برهم زد آشيانِ اميدم را * برچيد هر بساط بنا كردم
* * هردم به خويش مىنگرم بينم * جز غم نمانده با من افسرده
رفتند عشق و شور و نشاط از كف * من ماندم و دلى ز غم آزرده
* * من ماندهام به گوشهء تنهايى * دلخون ز خاطرات بهجا مانده
از خود ملول و از همهكس مأيوس * با غم انيس و از همه جا رانده
* * من كه از گذشتههاى روانفرسا * بر درگه شما به پناه آيم
آيا شود كه در برتان يكچند * از جور روزگار بياسايم ؟
* * آيا شود پناه شما روزى * از قيد غم رهد دل آزاده
جاى جوانىام كه نبايد باز * يابم اميد و عشق ز كف داده
* *