از اين ظلمى كه با لبهاى خندان * به اين و آن روا داريم هرآن
كجا دانى كه فرداى پرآفات * چه مىخيزد در اين دار مكافات
به هنگامى كه تو مرغ هوا را * به زندان مىكشى آن بينوا را
نمىدانى كه او را هم خداييست * سزاى اين ستمها را جزاييست
به هرجا كه اسيرى از ستم هست * خدايش سوى او رو از كرم هست
خدا را ، اين اسيران ستم را * كبوترهاى زيباى حرم را
پرستوها ، هزاران ، بلبلان را * سبكبالان پهناى جهان را
دمى با رأفت خود شادشان كن * ز زندان قفس آزادشان كن
سپهر لاجوردى جاى آنهاست * نه در كنج قفس مأواى آنهاست
مبادا زين قفس زندان درآيد * ز سيمش ميلهاى زندان برآيد
تو آزادى مرغان چمن را * پرستوهاى اين دشت و دمن را
چرا گيرى كه آزارى ندارند * به دريا و به صحرا رهگذارند
كسى كازادى چونان بگيرد * يقين آزادىاش يزدان بگيرد
اگر از ظلم ظالم در فغانيم * از آن باشد كه خود از ظالمانيم
اگر خواهى خود آزادى به دوران * چرا دارى اسير خود به زندان
ز ظلم ظالمان فرياد دارى * ز ظُلم خويش خاطر شاد دارى
ببينى نغمههاى مرغك زار * نمىبينى چه غوغايى است در كار
كه فردا از پى اين نغمهگوها * چه زندانها به پا گردد به هرجا
در رثاء دكتر محمود مستوفىالممالكى
مردى بزرگ بود كه زين خاكدان برفت * از دودهاى بزرگ ، وز اين دودمان برفت
حسنى ز يوسف و خلفى پاك از حسن * يادآور نيا و پدر زين جهان برفت
همنام با محمّد و همگام با على * با توشهاى ز حبّ چنين خاندان برفت
اين آشيان تنگ نه جاى چو او بُوَد * زينرو از اين مكان بهسوى لامكان برفت
ناسوت نيست جاى بزرگان روزگار * لاهوت برگرفت و از اين خاكدان برفت
در اين ديار بوده و نبود از ديار خاك * زى مُلك خويش پر زد و سوى جنان برفت
از كاروان عالم بالا چه زود ، زود * پيشى گرفت و پيشتر از كاروان برفت