بخت بد از كجا دچارم شد * كه بجز بخت بد دچارم نيست
بينم آزار هردم از گردون * از چه گردون ز مهر يارم نيست
با كسى بد نكردهام به جهان * غير بد از جهان نثارم نيست
من كه با دشمنان وفا دارم * دوستى باوفا كنارم نيست
اقتباس از شعر ويكتور هوگو شاعر و نويسندهء فرانسوى
آزادى
خردمند از من اين نكته بنيوش * چو بشنيدى مكن هرگز فراموش
جهان و آنچه اندر اين جهان است * همه هستى كه پيدا و نهان است
نيرزد تا دلى افسرده سازى * وجودى را ز خود آزرده سازى
نيرزد تا به بند آرى به بيداد * طيورى را كه آزادند ، آزاد
چرا از بيشهها و چشمهساران * چرا از باد و از ابر بهاران
چرا از ماه و خورشيد و سپيده * چرا از لالههاى داغديده
جدا سازى مر اين نغمهگران را * مر اين نغمهگران آسمان را
چرا سرمايهء اين زندگى را * چرا نيروى اين بالندگى را
از اين پويندگان كوه و صحرا * به قسوت مىربايى بىمحابا
نمىدانى كه اين پرهاى زيبا * خدا ناداده بر مرغ فريبا
كه تا آن را ببندى يا بچينى * هم او را گوشهء زندان ببينى
كجا ظلم و ستم جاى وفا بود * مگر خوشبختى تو از جفا بود
گناه مرغك نغمهسرا چيست * كه او را همدمى با مرغكان نيست
بجز آزادگى جرمش كدام است * كه در زندان تو عمرى به دام است
كه گويد سرنوشت مرغ آزاد * كه بىجرمى به زندانت درافتاد
نگيرد دامنت را روزگارى * به زندانت نيندازد به زارى
كه گويد آه مرغى كه به دام است * جدا از آشيان خود مدام است
به شكل پادشاهان ستمگر * نگيرد دامن ما را به هر در
چه كس دانسته اسرار جهان را * كه ناگفته كسى سرّ نهان را