نهنگ
نهنگم من اى تيرهدل روزگار * مبادا ز دريا برونم كنى
مبادا تو اى هستى بىوفا * پريشيده و پست و دونم كنى
* * نهنگم به درياى هستى كه درد * نه بتواند از جنگ سردم كند
نه سرنيزهء تيز صيّادها * گريزان ز روز نبردم كند
* * نهنگم به دريا كه بر پشت من * گرانى كند بار امواج خون
برآنم كه پشت فلك خم كنم * به ساحل نشد گر مرا رهنمون
* * نهنگم كه دريا بود خانهام * نگهبان خوشبخت دريا منم
ندارم هراسى ز پيكان تير * نهنگم ز پولاد و از آهنم
* * نهنگم من اى تيرهدل روزگار * كه آزرده نامردمىها دلم
كجا رفته دشمن ؟ كه گويم به دو : * نهنگ خروشان دريادلم
زندانى
بدانسان اشك از چشم من دلخسته مىريزد * كه اشك از چشم ابر آسمان پيوسته مىريزد
من ار خونريزى چشمان خونپالا نمىترسم * كه آب از رخنههاى كوزهء بشكسته مىريزد
ز دل خون مىچكد بر سينهام آهسته ، مىدانم * اگر مينا شود خم ، باده هم آهسته مىريزد
در آن مسجد كه رندى پا نهد بر آستان او ، * غبار كفر از پيشانى گلدسته مىريزد !
سكوت من نشان از خشم بىپايان من دارد * كه خشم از چشم هر زندانى پابسته مىريزد
دوبيتىها
خداوندا من از اين دل گذشتم * از اين خون خوردن باطل گذشتم
در اين زندان كه نامش زندگانيست * من از اين عمر بىحاصل گذشتم
* * *