باران
هرچند بس عزيزى در نوبهار ، باران * يار من است در راه ، امشب مبار ، باران
در انتظار آن ماه ، آن روى كرده بر راه * بس شامها كه بودم اخترشمار ، باران
خواهم كه در گلستان با آن صنم نشينم * ما را يك امشبى تو ، با خود گذار ، باران
رحمى به حال من كن نازل مشو به هر كوى * دانى كه با نگارم ، دارم قرار ، باران
امشب اگر ببارى ، يارم ز ره نيايد * مگذار بيش از اينم در انتظار ، باران
تا پيش من نشيند در من ز لطف بيند * تا سرزند سپيده يكسر ببار ، باران
از آسمان چو نهرى جارى شو و روان شو * بربستن ره يار ، همّت گمار ، باران
از شوق ديدن او آن ماه برزن و كو * بنگر كه چشم من هم شد ژالهبار ، باران
مىگفت با دو صد شور در پردهها « نكيسا » * خواهى اگر ببارى ، نمنم ببار ، باران
نور ديده
باز آن نور ديده مىآيد * آن غزال رميده مىآيد
پيرهن چاك كرده از مستى * « گل گريبان دريده مىآيد »
باز در گوش من از آن لب نوش * سخن ناشنيده مىآيد
از تماشاى خود در آينهها * يار لب گزيده مىآيد
گفت دل طاقت صبورى نيست * حرف دل را شنيده مىآيد
از تماشاى ابرويش امشب * مه به پشت خميده مىآيد
دلسپندى بود بر آتش عشق * كار دل كى ز ديده مىآيد
هركسى پيش آن بت عيّار * دل ز دنيا بريده مىآيد
امشب از چنگ تو « نكيسا » باز * نغمهء ناشنيده مىآيد
ترنّم
در مجلس ما دوش تو بودى و صفا بود * وزروى تو روشن همهشب محفل ما بود
ساقى به شكرريزى و مطرب به ترنّم * از غصّه بپرسيد در آن لحظه كجا بود ؟
در محفل ما جز سخن عشق نمىرفت * چون با تو سخنها همه از مهر و وفا بود
در دل همهكس داشت خدايا ز جمالت * وانكس كه خبر داشت از اين ناله خدا بود