دلا ديوانه شو ، تا عاقلانت غمگسار آيند * ميان عاقلان خوردن غم ديوانگان تا كى ؟ !
« مهين » اى كوكب رخشان شبى با ماه خود سر كن * نگه كردن ز تنهايى به ماه آسمان تا كى ؟ !
شكوهء شاعر
روزگارى دل غمديدهء من * در نهان شعلهء جانسوزى داشت
اندر اين شعلهء جانسوز و نهان * گهر اشك شبافروزى داشت
* * شمعسان گرچه همىسوخت ولى * روشنىبخش شب تارى بود
بود بيمار و در اين بيمارى * همدم نرگس بيمارى بود
* * تو بدين پنجهء افسونگر خويش * چه زدى پنجه به ساز دل من ؟
اندر آواى حزين ويولون * كردى افشا ز چه راز دل من ؟
* * زين سپس قصّهء شيدايى من * نقل هر محفل و هر انجمن است
زير سرپنجهء تو نالهء سيم * نالههاى دل غمين من است
* * خوانم از زير و بم ساز تو من * يك جهان مستى و شيدايى را
هركه خواهد شنود راز دلم * شنود نغمهء « طاطايى » را
نالههاى نوميدى
چه ستمها كه ز ايّام كشيد اين دل من * راست گويى كه ز اندوه سرشته گل من
شمع دارد به سر اين سوز كه در دل دارم * خود چه سوزم ؟ كه همين شعله بود قاتل من
نالهء مرغ شب اى دل چه كنى گوش ؟ كه آن * داستانى بود از نالهء بىحاصل من
باغبانا ! هوس ديدن گل نيست مرا * كز تماشاى گل آخر نگشايد دل من
اى نگارى كه فراموش نمودى ما را * چو خريدار تو گشتم نشدى مايل من