عمر جاودان
اگر پيام تو اى دوست ! دلنواز آمد * چه گويمت ؟ كه تو را نامه زشت و زيبا بود
سخن ز مرگ چه گفتى ؟ كه داغدارم خود * تو را چو نامه به تسكين دل ، توانا بود
* * نوشته بودى اگر روزى از جهان به روى * چنان كه رسم وفا هست ؟ ياد يار كنم
به جاى اشك ز درياى طبع گوهربار * به خاك پاك تو ، گوهر بسى نثار كنم
* * اگرچه عمر هنرور چو گل بود كوتاه * شميم گلشن جانش چو مشك ناب آيد
چه غم اگر كه به پايان رسد دوروزهء عمر * كه گل اگر برود ، بويش از گلاب آيد
* * به جان دوست كه از ياد ما نخواهد رفت * هرآن كه آتش عشقى به دل نهان دارد
رود ز ديده ، و ليكن نمىرود از دل * قسم به عشق ، كه وى عمر جاودان دارد
* * بهار عشق بماناد ، اگر بهار گذشت * كه مهر دوست ، به لطف بهار مىماند
چه غم كه عمر سبكپوى مىرود به شتاب ؟ * كه از من و تو ، سخن يادگار مىماند
تا كى ؟
به باغ زندگى اى دل ، چو بلبل نغمهخوان تا كى ؟ ! * به شوق خندهء گل طعنههاى باغبان تا كى ؟ !
ز طرف گلشن اى مرغ غزلخوانم خزان آمد * گرفتن در ميان لاله و گل آشيان تا كى ؟ !
شنودن زان لب شيرين حديث نااميدى چند ؟ * وفا و مهربانى بابت نامهربان تا كى ؟ !
بده گر مىتوانى ساغرى از لعل خود ساقى * خمارآلوده را دادن مى چون ارغوان تا كى ؟ !
بهل لختى بياسايم به باغ زندگى اى عمر * كمى آهستهتر بگذر رحيل كاروان تا كى ؟ !