بحر ولايت
هله اى جمال منير ازل كه ز نور تو يافت دلم جلا * سزد از طلوع تو تا ابد به جهان زنيم دو صد صلا
به درون پردهء جان و دل ز چه نغمهها به نهان زنى * ز سماء حسن حسن بزن به زمين نقارهاى برملا
ز فنون و عشق و جمال وى ز عيون حسن و جمال حى * بچشان به مردم نيك پى بنشانشان به سرير ولا
همه طالبان ضلال و هدى به نهان و خفيه به صوت و صلا * ز تو مىرسند بر اين ندا كه منم خداى عرش علا
چو تو عرش جمال و جلالتى چو تو عشق و كمال ولايتى * چه شود اگر به عنايتى بريم به عرشهء اعتلا
قطرات بحر ولاى تو ، ثمرات نخل عطاى تو * رشحات جود و سخاى تو برهاندم ز همه بلا
به هواى دايم سرمدت به لواى قايم احمدت * به دواى نور محمّدت ببر از وجود من ابتلا
به علوّ قدر و صفات على به دنوّ ذات سينجلى * به سموّ ذكر خفى و جلى بدهى به جان و دلم جلا
ز كنوزت از ره معنوى همه مىكنيم چو پيروى * گهرى ببخش به « مولوى » ز خزانههاى بقا و لا
به جان تو
من از جان محو عكس روى جانانم به جان تو * من از دل مات آن سر تا به پا جانم به جان تو
تو خورشيد سپهر رحمتى در آسمان جان * من از مهر تو چون ذرّات تابانم به جان تو
تو در تابندگى چون ماه بر تخت دلم شاهى * من اندر بندگى كم از گدايانم به جان تو