از دست تو خواهم بدرم چاك گريبان * ديگر به خدا پرشده پيمانهام امشب
من مرغ سبكبالم و آن خال سيهفام * در دام سر زلف تو شد دانهام امشب
پابسته و سرگشته و دلتنگ و پريشان * عاقل چه دهى پند كه ديوانهام امشب
صد شكر « مهندس » كه به ياد رخ جانان * آراسته شد بزم فقيرانهام امشب
درمان عشق
درمان درد عشق نداند بجز حبيب * اين درد را علاج نيايد ز هر طبيب
در انتظار مقدم جانانه جان به لب * دل مىطپد به سينه كه وامانده از شكيب
با سرو قامتش به سر افتد هواى باغ * وز باغ عارضش هوس آيد ترنج و سيب
آنكو به آشنا ز غرورش سخن نگفت * همصحبتى كجا بودش با من غريب
دست گدا به دامن سلطان رسيده است * گر وصل او به بىسر و پا مىشود نصيب
هجران به حال عاشق بيدل اثر نداشت * بودى اگر كه خاطرش آسوده از رقيب
جانا به رنگ و بوى جهان ، هيچ دل مبند * زيبا عجوزهايست تو را مىدهد فريب
بر هيچكس به چشم حقارت نظر مكن * ميدان روزگار بود پرفرازونشيب
جز بر صفا و صدق « موفّق » قدم مزن * روح تو را ز صدق و صفا زينت است و زيب
خواست دل
خوشه توان چيد خار اگر بگذارد * نور توان ديد نار اگر بگذارد
لاله توان كاشتى به سينهء صحرا * سوز دل داغدار اگر بگذارد
بوسه به سنگ سياه كعبه ثواب است * لذّت بوس و كنار اگر بگذارد
نغمه بلبل توان شنيد به گلزار * زمزمهء آبشار اگر بگذارد
بوسه گرفتن توان ز لعل لب يار * آن نگه شرمسار اگر بگذارد
در پى ساقى به طرف محفل رندان * دور توان زد دوار اگر بگذارد
گوشه گرفتن ز خلق راحت جان است * مشغلهء روزگار اگر بگذارد
توبه ز مى كردهام كه جام نگيرم * لطف هواى بهار اگر بگذارد
طعم گز اصفهان خوش است « موفّق » * لذّت اشعار يار اگر بگذارد