تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3451

مساهمون:

ص٣٤٥١
شديم از سيل ويران‌ساز غم ، خانه‌خراب آن‌سان * كه جغدى هم نسازد آشيان ويرانهء ما را كجايى اى « نظام » « 1 » اى چهره‌ات آيينهء جانم * كه بينى چون كمان از بار محنت شانهء ما را اگر از روزگارم « موسوى » روزى كسى پرسد * بگو درياب خود از اين غزل افسانهء ما را

قبلهء عشّاق

عارف و عامى به جستجوى حسين است * خلق جهان در آرزوى حسين است گرچه بجز كعبه قبله‌اى نشناسم * قبلهء عشّاق خاك كوى حسين است آيهء تطهير در نبيست به شأنش * سورهء و اللّيل وصف موى حسين است معنى هر آيه‌اى ز سورهء و الشّمس * شمّه‌اى از صورت نكوى حسين است لطف بهشت و صفاى روضهء رضوان * طرف نشانى ز خلق و خوى حسين است آنچه رهاند تو را ز آتش دوزخ * هست يقينم كه آبروى حسين است گفت محمّد كه دشمن است خدا را * هركه عدوى من و عدوى حسين است ماه محرم مگر دميده كه اين‌سان * باز به هر گوشه گفتگوى حسين است آب روان را كه مهر فاطمه خوانند * بسته ندانم چرا ؟ به روى حسين است وا اسفا در زمين ماريه گويى * خون خدا جارى از گلوى حسين است در صف محشر همه به فكر بهشت‌اند * « موسوى » آنجا به جستجوى حسين است
هامش
( 1 ) - مقصود شاعر از نظام ، فرزند ارشدش است كه ساكن تهران مىباشد .