ياقوت
رطب
قند
شكر
يا عنّاب
يا شكرخاتر از آن .
( 7 )
من ندانم به چه تشبيه كنم خال سيهفام تو را :
دانه فلفل
هندو
اسپند
دزد دل
نقطهء با
يا كه سكنه رز پى آب حيات
يا كه والاتر از آن .
( 8 )
من ندانم به چه تشبيه كنم سينهء زيباى تو را :
عاج
مرمر
سيماب
آينه
با رفتن
يا كه بلور
يا دلاراتر از آن .
( 9 )
من ندانم به چه تشبيه كنم آن قد و بالاى تو را :
سرو
شمشاد
صنوبر
الف قامت يار
يا قيامت كه به پا خاسته است
يا كه رعناتر از آن .
( 10 )
من ندانم به چه تشبيه كنم آن تو را :
آن نه چيزيست كه تشبيه توانش كردن
آن بود ويژهء تو
كه دراينباره ز حافظ ماندهست
مطلعى بس زيبا :
« شاهد آن نيست كه مويى و ميانى دارد * بندهء طلعت آن باش كه آنى دارد »
ياد خدا
با ياد خدا خاطر خود شاد توان كرد * مرغ دل از اين بند غم آزاد توان كرد
پيدا نشود خاطر خالى ز خيالى * با ياد كه بودن چو از او ياد توان كرد
ويران شده دلها ، مگر از راه محبّت * ويرانى دل را همه آباد توان كرد
ايمان ز عمل آيد و با حرف نشايد * كاخى نه به كاه و خزه بنياد توان كرد