عروس چمن
اى دل آن شاهد شبابت كو ؟ * شور عشق و خيال و خوابت كو ؟
با حريفان بزم و محفل انس * پنجه در زخمهء ربابت كو
كنج دير خراب و خلوت جمع * ساقى و ساغر و شرابت كو ؟
به هواى وصال حضرت دوست * درد هجران ، و التهابت كو ؟
نقد جان سوختى به آتش دل * درهمى با عيار نابت كو ؟
در غم شمس آسمان وجود * آب در ديدهء سحابت كو ؟
شدهاى سربراه مسلخ عشق * چهره در خون دل خضابت كو ؟
* * رفت دى ، نوبهار مىآيد * شوق ديدار آفتابت كو ؟
به تن مرده بازآمده جان * پايكوبى و پيچ و تابت كو ؟
جمع ياران به عيش بنشستند * سر همراهى و شتابت كو ؟
به گلستان خرام مرغ چمن * بيم صيّاد بىحسابت كو ؟
گل ز شوق تو مىزند لبخند * بلبل نغمهخوان جوابت كو ؟
شد عروس چمن به حجله « كريم » * فصل گل مىرود گلابت كو ؟
تلخى هجران
عنان توسن دل را به عشق بايد داد * به كوى دوست روانيم هرچه بادا باد
حديث ليلى و مجنون ز بر كنم از شوق * بريم حادثهء عمرو و زيد را از ياد
شويم خدمت رندان مست بادهء عشق * نهيم حلقهء طاعت به گوش چون عبّاد
به حكم مى ز قضا و قدر كشيم دمار * دهيم خاك غم روزگار را بر باد
به پاى قصّهء شيرين نشسته تا دم صبح * كنيم ياد ز تنهايى شب فرهاد
خوريم بادهء گلرنگ ساغر دل خويش * زنيم آتش جان را به خرمن بيداد
اگرچه درد و غم ما ز جور معشوق است * ولى خوشيم و سلامت در اين خرابآباد
خداى خواهد اگر بخت نيز يار شود * نجات مايهء غم گردد و خراب آباد
« كريم » تلخى هجران و شيرين است * به كام تلخ ، مى خوشگوار بايد داد