اى زن تو چون پسند خدايى * خود را به دام شيطان مپسند
سرمايهساز صدق و صفا را * يكسو گذار جادو و ترفند « 3 »
تو آبروى خلقت اويى * مگذار كابروت بريزند
در دست مرد ملعبه بودن * باللّه كه از تو نيست خوشايند
هشيار باش و خويش نگهدار * از مكر و ريو « 4 » مردم پرفند « 5 »
چون قدر خويشتن بندانى * خواهى چرا كه قدر تو دانند ؟
تو مقصدى ز خلقت و مقصود * از خلقت تو هست به پيوند
جفتى گزين كه طاقى و شهوت * باشد بسان آتش و اسپند
بيگانه را بران ز حريمت * چو زاغ از كمين جگر بند
خانه اگر چو دل نبود پاك ؟ * غرقابهايست از لجن و گند
ور پاك شد ، مكان خداى است * دور از خدات ماندن تا چند ؟
در خانه ، شور عشق برانگيز * چون موبدان به نغمهء پازند « 6 »
از ره مرو به لحن مخالف * برّند اگرچه بند تو از بند
ارزش تو را به جامه نباشد * سوگند مىخورم به تو سوگند
زينت ترا به عشق و به تقواست * خوش آنكه دل از اين دو بيا كند
پرهيز را به عشق بپيوند * چونان زره فراز كژآغند « 7 »
خرّم زنى كه هست به گيتى * تنها به شوى خود خوش و خرسند
زيباترين نگار جهان چيست * زن در كنار شوهر و فرزند
دارم اميد آنكه بگيرى * از گفتهء درست يكى پند
زين شعر ، كز بلندى و پاكى * باشد چو برف تيغ « 8 » دماوند
در وصف تو ، به لفظ و به معنى * به زين كسى نگفت و نگويند
ور يكدو شايگان شد و تكرار * از لفظ ، دل به معنى در بند
هامش
( 3 ) - ترفند - فسون و نيرنگ پليد
( 4 ) - ريو - دروغ و حيله
( 5 ) - پرفند - مكر و فريب
( 6 ) - پازند - تفسير زند كتاب زرتشت
( 7 ) - كژآغند - جامهء حرير كه به زير زره پولادين پوشند
( 8 ) - تيغ - قله و ستيغ