كشتهء عشق
شيوهء عاشقكشى آن دلبر طنّاز دارد * عاشقان خويش را زين شيوه سرافراز دارد
اى معلم ! كمترش آموز درس دلربايى * احسن اللّه ، خود به صورت چشم افسونساز دارد
از پى تعظيم رخ خم گشته زلفش بر بناگوش * يا به زلفان سياهش آن پرىرو راز دارد ؟
باغبانا ! كن تماشا بر خرام سرو نازش * بر گلستان از نزاكت سرو قدّش ناز دارد
آتش رخسار را بنموده بر هندو بهشتى * گو ، ز بهر حق ، كدام عيسى چنين اعجاز دارد ؟
غمزهاش از يك نگاهى مرغ دل را صيد سازد * زين غزال افكن حذر كن ، عادت شهباز دارد
دل فريبت مىدهد ، اى ديده كمتر كن تماشا * آن صنم در چشم و ابرو فوج تيرانداز دارد
بلبل دل بر هواى گلشن رويش عزيزان * با دو صد شور و نوا هردم سر پرواز دارد
فخر كن « محزون » اگر آن مهلقا خونت بريزد * كشتهء عشقش ميان عاشقان اعزاز دارد
آخرين نگاه
به من آن دلربا ازهرجهت يار است ، مىدانم * حجاب او ز من از بهر اغيار است ، مىدانم
نمىخواهد مرا آزرده سازد از غم هجرش * ز بهر امتحان در قصد آزار است ، نمىدانم
شهان را عار نبود گر نشيند با گدا روزى * به پاى هر گلى در گلستان خار است ، مىدانم