گاه بلبل ، گاه شبنم ، گه نسيم صبحدم * مىربايند از رخ گل بوسهء رندانه را
خواست تا جمع پريشان را پريشانتر كند * آشنا بر حلقههاى زلف كرد او شانه را
مطرب و معشوق و مى از ما و جنّت از شما * بيش از اين بر ما مخوان چون « گوهرى » افسانه را
ميوهء دل
چو از زلفت سخن گويم شب آيد * ز هجرانت بر اندامم تب آيد
به يكسو گيسوان بگذار ، بگذر * قمر بيرون ز برج عقرب آيد
به لب جان من است اى ميوهء دل * خوش آن ساعت كه جانم بر لب آيد
فروريزم هزاران كوكب از چشم * كه باشد آن فروزان كوكب آيد
حديث عشق و سرّ عشقبازى * كجا در شرح و بسط مطلب آيد
نثارت گر كنم جان ، در طبيعت * حكايت از بقاى آن شب آيد
شب قدر است و در هر گوشهء شهر * به گوش جان صداى يا رب آيد
بيا با « گوهرى » سوى خرابات * صداى عشق از اين مكتب آيد
رندى و مستى
ز فيض جام خراباتيان خراب شدم * به يك پياله خراب از شراب ناب شدم
چو داد پير خراباتيان مرا جامى * به خاك پاى تو آباد از آن خراب شدم
خداى من تو رحيمى و عيبپوش ، رقيب * چو برد نام گناه از خجالت آب شدم
حساب سود و زيان كار عاشقان نبود * ز فيض عشق تو آسوده از حساب شدم
مرا به رندى و مستى جهان شناخته است * دگر چه باك كه رسواى شيخ و شاب شدم
مرا ز چشم تو مستى بود نصيب و رقيب * در آن خيال كه من بى خود از شراب شدم
ز موج گريه و توفان ديده از يم دل * به فكر ساختن خانه چون حباب شدم
بسوخت جان و دلم « گوهرى » در آتش عشق * اگرچه خام بدم ، سوختم ، كباب شدم