تغزل ، خنجر و گل سرخ .
نمونههاى زير از شعر اوست :
گوهر خورشيد
اميد شبزدگان اختر يگانهء توست * بيا كه گوهر خورشيد در خزانهء توست
فراغت گل چشمم ز خواب حسرت نور * حواله بر نفس صبح صادقانهء توست
خروش مستى جان هزار بلبل زار * سپاس جرعهاى از ساغر جوانهء توست
شكوه كنگرهء قصر عشق فرّخ باد * كه جلوهاش علم نام جاودانهء توست
بگو به ناى محبّت مگر چه افسونى است * كه عالمى همه در حيرت از فسانهء توست
نه من كشيده ز شوق توام به بحر جنون * غريق خون چه صدفها كه بر كرانهء توست
دلم كز آب و گل عشق يافته است قوام * پيالهاىست كه وقف شرابخانهء توست
فراق و وصل به قاموس عشق بىمعناست * كه هر طرف چو نظر مىكنم نشانهء توست
دلا ز كوى تو روزى گرش فتد گذرى * بدان هماى سعادت به روى شانهء توست
رهين سحر كلام بلند حافظ باد * اگر دلم نفسى زنده از ترانهء توست
طوباى سخن
مژده اى دوش به شهباز دل من دادند * كه به طوباى سخن اذن پريدن دادند
حاجبان ملكوت شه شوريده سران * را هم اندر حرم حسن مهيمن دادند
پاس دربانى ميخانهء عشقم همه عمر * جان عاشق لب گويا دل روشن دادند
بال پرواز به آفاق جنونم بخشيد * ذوق اين گوشه كه در وسعت گلشن دادند
جلوهء وادى ايمن به كليم ارزانى * شمع آهى چو به محراب دل من دادند
گر زنم لاف سليمانى عالم چه عجب * ارزنى نيز به من زين همه خرمن دادند
گرچه از چاه هوس تا به جنون فاصلههاست * رشتهء عشق به سرپنجهء بيژن دادند
اى گل از طعن حسودان چه شكايت كه نبود * غير خار ستمت آنچه به دامن دادند
صحبت عافيت اى دل نبود شرط وصال * افسر عشق مگر بر سر بىتن دادند
باش تا چشمهء نورم رسد از فيض حضور * هركه را اجر عمل وقت معيّن دادند
« صالح » از دولت مشتاقى درويشان بود * گر به ملك سخنم رخصت مسكن دادند