آنچنان را آنچنانتر مىكند
ماه من از حسن محشر مىكند * كشور دل را مسخّر مىكند
روى ماهش را بنازم كز فروغ * روى عالم را منوّر مىكند
باد چون بر خرمن زلفش وزد * ساحت گيتى معطّر مىكند
زين طرف بلبل وز آنسوى هزار * آنچنان را آنچنانتر مىكند
جوابى به نامه « 1 »
بر چهرهء شكستهء من نقش غم ببين * وز چشم بىفروغ ، غبار عدم ببين
پيرى زودرس به سراپاى من نگر * در جلوهء حدوث ، نشان قدم ببين
برد از كفم زمانه زر و سيم و باب و مام * و اكنون به قصد جان من آمد ، ستم ببين
نىنى كه مرگ نيست ستم لطف و رحمت است * وز اين قياس زندگى ملك جم بين
صاحبدلان پاكنظر خوار و بر كران * نابخردان چربزبان محترم ببين
بدكارگان به نام هنرمند ارجمند * بر رغم صاحبان هنر محتشم ببين
دانشوران به سيلى بنموده روى سرخ * جهّال غرق لذّت و ناز و نعم ببين
* * فرزند پاكگوهر من پند من شنو * نه طلعت كتاب و نه روى قلم ببين
خود نيم قرن تجربت من تو را بس است * اين آينه است چهرهء خود بيش و كم ببين
فردوسىات بناى بزرگ است ، هوش دار * فرجام آنكه داد سخن داد هم ببين « 2 »
هامش
( 1 ) - قصيدهء فوق را شاعر در جواب نامهء فرزندش ، كه از او خواسته است اجازه دهد بهجاى رشتهء رياضيات ، رشتهء ادبيات را برگزيند ، سروده است .
( 2 ) -الا اى برآورده چرخ بلند * به پيرى چه دارى مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتى * به پيرى مرا خوار بگذاشتى( شاهنامهء بروخيم ، ج 7 ، ص 1918 )دو گوش و دو پاى من آهو گرفت * تهىدستم و سال نيرو گرفت
ببستم بدينگونه بدخواه بخت * بنالم ز بخت بد و سال سخت( شاهنامهء بروخيم ، ج 6 ، ص 1729 )مرا نيست اى خرّم آنها كه هست * ببخشاى بر مردم تنگدست( شاهنامه ، آغاز داستان رستم و اسفنديار )