بنهاد پا به عرصهء گيتى شهنشهى * كز مقدمش زمين و زمان برقرار شد
برگو به آنكه گفت ز يك گل بهار نيست * بنگر چگونه دهر ز يك گل بهار شد
گاه تولّدش ملك از عرش بر زمين * نازل برون ز حدّ و حساب و شمار شد
صيت جلال او به جنوب و شمال رفت * اوصاف حسن او به يمين و يسار شد
گفتم كه شرح موى سياهش كنم رقم * ديدم كه نوك خامهء من مشكبار شد
از ماسوى مقدم و خاتم بر انبيا * چشم حسود چون به رخش ديده تار شد
بىسايه بود جسم لطيفش ولى ز لطف * خود سايه بر سر افكن خرد و كبار شد
آورد زير سايهء خود قاف تا به قاف * اندر حجاز چون عملش استوار شد
چوگان عشق او همه دلها چو گل ربود * تا ملك دل مسخّر آن شهسوار شد
از گرد سُم مركب آن تاجبخش گل * هرجا كه بود پادشهى تاجدار شد
گر جمله انس و جنّ و ملك مدح او كنند * باور مكن يكى ز هزاران هزار شد
شهد كلام او به جهان هركه نوش كرد * در هر دو كون طبع ورا سازگار شد
آنكو نكرد امر وى از جان و دل قبول * از فعل خويشتن خجل و شرمسار شد
بر خاك آستانهء او هركه سود سر * آن سر به صاحبش سبب افتخار شد
در كام دوستان سخن وى ز روى صدق * صاف و زلال همچو عسل خوشگوار شد
وان شهد در مذاق ابوجهلطينتان * مانند حنظل آمد و چون زهر مار شد
خود قطره بردن است به دريا چكامهام * در شأن آنكه مدح وى از كردگار شد
ليكن ز مور ، ران ملخ هم شود قبول * چون لطف بيكران سليمانش يار شد
اميدوار بر كرم او « رجا » ز جان * در سال و ماه و هفته و ليل و نهار شد
بگذرد
يار از برم چو جانب اغيار بگذرد * روزم به ديده همچو شب تار بگذرد
هر دل كه شد اسير كمند دو زلف يار * داند چها به مرغ گرفتار بگذرد
مىخور كه بعد ما و تو از بهر ديگران * آيد بهار و با گل و گلزار بگذرد
هشدار تا ستم نرسانى به ديگران * چون سخت روزگار ستمكار بگذرد
يا رب دو روز عمر دگر را نصيب كن * كاندر جوار حيدر كرّار بگذرد
مدفون به خاك كوى على هركه شد « رجا » * از كردههايش ايزد غفّار بگذرد