گر سنگريز حادثه پيمانه را شكست * پيمان نگاهدار ،
كه فرداى بارور * از تاك انتظار
انگور تابناك به چرخشت مىرود
*
تأييد كن حماسهء فردا را * پيمان نگاهدار .
سرود كوچ
سرود كوچ را خواندند * تنت را بر حرير اشك من بسپار
تو را در موج خواهم شست * تو را تا اوج خواهم برد
تو را از برج عاج غرفه معراج مىخوانند * بيا بر هودجى از آبنوس آه من بسپار
به چاوشى برايت شعر مىخوانم * تمام شعرهاى كوچ مرغان مهاجر را
پرستوها دعاى اين سفر را خوب مىخوانند * بلور اشك من آيينهدار توست
بيارا خويشتن را * زهره بر بام فلك چشمانتظار توست
به آيات يقين چشم تو سوگند * كه از فرياد لبريزم
سترون ابر پاييزم * نمىبارم ، نمىريزم
زمستان اولين گلبرگ برف خويش را بر شاخهها آورد