سخن مايهء عيش جاويدى است * كليد در گنج آزادى است
برفت از ميان نام نامآوران * بهجا ماند نام سخنپروران
چو فردوسى طوسى پاكزاد * كه بر عرش ، كاخ سخن را نهاد
نظامى كه نظمش مسيحادم است * همو اوّل است و همو خاتم است
چو خاقانى آن طبع جادو فنش * همان نظم دلبند شورافكنش
چو دوشيزهء طبع خسرو نزاد * جهان تا ز دوشيزگان ياد داد
چو سعدى كه گيتى گلستان نمود * ز ما بر روانش هزاران درود
چو حافظ كه باشد زباندان دل * شگفتا چه زايد از اين آب و گل
بنازم ظهير سخنسنج را * كه بر ما گشوده در گنج را
و يا انورى در سخنپرورى * كه دارد به سر افسر سرورى
سنايى چو حكمتسرايى كند * بر اين كاروان پيشوايى كند
در اين ره بسى سروران بودهاند * به گيتى سخنگستران بودهاند
كه از طبع بكر گهرريزشان * جهان گشت بستان ميوه نشان
بچين اندر اين بوستان سخن * گل و لاله و سنبل و ياسمن
چه گلها كه روشن بود چون چراغ * روان زنده و تازه دارد دماغ
نسيمش فرحبخش و جانپرور است * شميمش طربزاى و اندهبر است
گر اين است گنجينههاى سخن * هزار آفرين بر بهاى سخن
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 21
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢١